ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خاطرات مدیوم ها
بازگشت اعمال
فرامرز ملاحسین طهرانی
خاطره آقای م. ر
با سلام خدمت شما که با وبلاگ پرمحتوایتان خدمات بزرگی به معنویت جامعه و بخصوص علاقمندان به دانش روحی می کنید. مطلبی که برایتان نوشته ام امیدوارم درصورت ظرفیت انتشار، درس آموزنده ای باشد برای جوانانی که هنوز سایه پدر و مادر بر سرشان است و قدر آنان را بیش از پیش بدانند.
من در حال حاضر 65 سالن سن دارم. سه فرزند دارم که دو دختر و یک پسر هستند. یک دخترم ازدواج کرده و یک پسر و یک دخترم در خانه هستند. آنها به هیچ عنوان احترام مرا نگه نمی دارند و دائما به دنبال بهانه برای ایراد گرفتن از نحوه غذا خوردن و خوابیدن و حتی امور شخصی ازقبیل حمام رفتن و نظافت شخصی من دارند. خب من به علت پیری و قدری ضعف بدنی شاید نتوانم تا حدودی تمیز و امروزی باشم و یا به علت عدم تحرک و فرزی که مخصوص جوانان است شاید نتوانم به چالاکی فرزندانم حرکت داشته باشم و یا شاید هنگام غذا خوردن دهانم صدا بدهد، اما همین موضوعات جزیی باعث دلخوری و متلک گفتن آنها به من می شود و به هر بهانه ای مرا مورد شماتت و پرخاش قرار می دهند.
ادامه مطلب ...